تلاشی پیوسته برای چیرگی بر گسست و پوچی و باز تکرار آن
در روند فیلم می بینیم هر ثانیه ای که می گذرد این تلاش ناکام تر می ماند و ثانیه ها از پس هم می آیند تا ناگزیر در برابر چشمان اسلو، به آن تاریخ و ساعت و ثانیه ... به آن لحظه در ۳۱ آگوست برسند.
آیا او (آندرس، شخصیت مرد داستان) در پی یافتن معنایی برای زندگی بوده و اکنون که به پوچی رسیده (یا شاید بتوان گفت دیگر نمی تواند آن پوچی را که از اول بوده، نبیند) سر از آن جای و گاه (اسلو، ۳۱ آگوست) درآورده است؟ نمی دانم... شاید این، جایگاه تمام ما آندرس ها است که از ابتدا در آن "انگار" قرار یافته ایم و البته که همچنان بی قراریم
او قبل از اینکه به مرکز پازپروری و ترک اعتیاد برود، گویی در جستجوی معنایی، نویسندگی می کرده و برای یکی از نشریات معروف نروژ مطلب می نوشته است. مثل این می ماند که او در شیبی قرار دارد که در جایی از آن به نویسندگی رسیده، اما بعد از آن از اعتیاد و بعد مرکز پازپروری از آن سر درآورده و در نهایت به آن روز، به ۳۱ آگوست، قِل می خورد.
فضاهای خالی که سعی در پر کردن آن است نیز از جمله تکرارهای آندرس است. سعی و تلاشی که همواره به در بسته می خورد: خواهری که علارغم پیگیری های آندرس، از رویارویی با او دوری می کند، پارتنری که دیگر به پیام هایش پاسخی نمی دهد، احساس پوچی ای که با خنده ها و خوش گذرانی ها تغییری در آن رخ نمی دهد، جیبی که خالی است و فقط با بسته هروئینی که از ساقی سابقش خریداریه پر می شود، و تلاشی نافرجام که برای خودکشی انجام می شود و انگار حتا مرگ هم دست رد به سینه او می زند و البته که داستان، پس از ناکامی از مردن، تازه آغاز می گردد. مدل خودکشی کردنش هم خود، حکایتی دارد. انگار آنجا هم تلاشش برای مرگ در منفعل ترین حالتش هست (اسلاید دوم پست). شاید داستان می خواهد لحظه لحظه ی زندگی کسی را نشان دهد که دیگر از مرگ هم گذر کرده و صرفا در یک سراشیبی قل می خورد یا بهتر است بگویم قل داده می شود.
آیا چاره ای جز ۳۱ آگوست نیست؟ شاید چاره ای جز ۳۱ آگوست نیست. او در آن روز تلاشی چند باره می کند تا شاید این بار بر آن پوچی و خلاء فائق آید (بماند که اصلا آن خلاء پر شدنی هست یا نه).
آری او سرانجام در یکی از انبوهِ خانه های شهر اسلو، شهری که شاهد تاریخچه زندگیش از تولد تا همین تاریخ بوده، پس از مدت ها دوری از اعتیاد، دوباره رگ خود را از هروئین، پر می کند...
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیان